Category Archives: طنز
آینده نامعلوم …
چند وقت پیش بود که داشتم از بازار بزرگ میومد خونمون، تو راه یه بنده خدایی رو دیدم که یه تشت پر از یخ گزاشته و داره نوشابه و دلستر و دوغ میفروشه، منم که عاشق مشروباط الکلی! رفتم یه دلستر ازش خریدم؛ سر صحبت رو باش باز کردم و پرسیدم که وضع کار کاسبی [...]
Also posted in روزانه Leave a comment
مایونز ایز علی!!
این یه خاطره ی زیبا از دوست خوبم هادی هست که از اولین روز مدرسش در سمپاد برامون نوشته [حتما بخونید خیلی قشنگه] حالا که اوایل مهره یه خاطره از اولین، اول مهرم توی سمپاد مینویسم. اول مهر سال ۱۳۷۳/ اولین روز رفتن به مدرسه تیزهوشان که اون موقع فکر میکردم چه خبره. تهران اینطوریه [...]
Also posted in مدرسه Leave a comment
یک روز در دفتر مدرسه!
تا حالا به این فکر کردید که تو یه روز از روزهای شیرین مدرسه [!] تو دفتر معاونین چه اتفاق های میفته؟ با ما همراه شید تا بفهمید من چی میگم: ساعت ۱۰ صبح، منزل آقای آزادیان: بوااااااا! [این خمیازه هست!] اوه پسر چقدر خوابیدم! بسوزه پدر این ماهواره! اوه اوه ساعت ۱۰ هه باید [...]
Also posted in مدرسه Leave a comment
مامور ۰۰۸
آخرین بازی موجود تو بازار رو دیدید؟ من که هنوزم باورم نمیشه ولی بازی آزادیان اومده بازار! خودتون ببینید
Also posted in روزانه Leave a comment

داعی نژاد و بی ام دابلیو