Category Archives: طنز

داعی نژاد و بی ام دابلیو

یکی نیست به این آزدیان ناظممون بگه بابا مجبوری اومدی ناظم نشدی؟ خیلی حس مدریت و برنامه ریزی بت دست داده؟ نمیدونم این چه جوری برنامه های درسی رو ریخته که ما اصلا یه روز تعطیل هم نداریم! به خدا می خواد فوق العاده هم برامون بزاره! اول میگفت که فیزیک تون عقبه! به خدا [...]
Also posted in مدرسه | 5 Comments

آینده نامعلوم …

چند وقت پیش بود که داشتم از بازار بزرگ میومد خونمون، تو راه یه بنده خدایی رو دیدم که یه تشت پر از یخ گزاشته و داره نوشابه و دلستر و دوغ میفروشه، منم که عاشق مشروباط الکلی! رفتم یه دلستر ازش خریدم؛ سر صحبت رو باش باز کردم و پرسیدم که وضع کار کاسبی [...]
Also posted in روزانه | Leave a comment

مایونز ایز علی!!

این یه خاطره ی زیبا از دوست خوبم هادی هست که از اولین روز مدرسش در سمپاد برامون نوشته [حتما بخونید خیلی قشنگه] حالا که اوایل مهره یه خاطره از اولین، اول مهرم توی سمپاد مینویسم. اول مهر سال ۱۳۷۳/ اولین روز رفتن به مدرسه تیزهوشان که اون موقع فکر میکردم چه خبره. تهران اینطوریه [...]
Also posted in مدرسه | Leave a comment

یک روز در دفتر مدرسه!

تا حالا به این فکر کردید که تو یه روز از روزهای شیرین مدرسه [!] تو دفتر معاونین چه اتفاق های میفته؟ با ما همراه شید تا بفهمید من چی میگم: ساعت ۱۰ صبح، منزل آقای آزادیان: بوااااااا! [این خمیازه هست!] اوه پسر چقدر خوابیدم! بسوزه پدر این ماهواره! اوه اوه ساعت ۱۰ هه باید [...]
Also posted in مدرسه | Leave a comment

مامور ۰۰۸

آخرین بازی موجود تو بازار رو دیدید؟ من که هنوزم باورم نمیشه ولی بازی آزادیان اومده بازار! خودتون ببینید
Also posted in روزانه | Leave a comment