آرشیو برای بهمن, ۱۳۸۷

همون اشتباه

Saw the world turning in my sheets
And once again I cannot sleep
Walk out the door and up the street
Look at the stars beneath my feet
Remember rights that I did wrong
So here I go

Hello, hello

There is no place I cannot go
My mind is muddy but
My heart is heavy does it show
I lose the track that loses me
So here I go

And so I sent some men to fight
And one came back at dead of night
Said he’d seen my enemy
Said he looked just like me
So I set out to cut myself
And here I go

I’m not calling for a second chance
I’m screaming at the top of my voice
Give me reason, but don’t give me choice
Cause I’ll just make the same mistake again

And maybe someday we will meet
And maybe talk but not just speak
Dont buy the promises cause
There are no promises I keep
And my reflection troubles me
So here I go

I’m not calling for a second chance
I’m screaming at the top of my voice
Give me reason, but don’t give me choice
Cause I’ll just make the same mistake

I’m not calling for a second chance
I’m screaming at the top of my voice
Give me reason, but don’t give me choice
Cause I’ll just make the same mistake again

Saw the world turning in my sheets
And once again I cannot sleep
Walk out the door and up the street
Look at the stars
Look at the stars falling down
And I wonder where
Did I go wrong?

ارسال شده توسط ساسان در بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ به موضوع متن ترانه  •  ۶ نظر

روز اول

امروز روز اول ترم دوممون بود. من از یه هفته قبل اینجا بودم ولی تا الان کلاسی تشکیل نشد. ساعت ۷:۳۰ صبح کلاس مباحث ویژه داشتیم با مصلانژاد که ایشون نیومدن و کلاسشون تشکیل نشد. [مصلا نژاد یکی از استادهای خیلی خوبمون هست که خونشون شیرازه برا همین همیشه دیر میاد!]
ساعت بعدی یعنی ۹:۳۰ زبان ماشین و اسمبلی داشتیم با نصیری! نصیری ترم قبل با بچه های عمران و کارشناسی کامپیوتر برنامه نویسی داشت و بچه ها حرف های زیادی ازش میزندن و میگفتن که همش میگه میندازمتون و از این حرفا و من حالا نمیدونم این همون نصیریه یا نه. به هر حال این آقای نصیری که من دیدم خیلی سرش میشه و استاد خوبیه! ما هم یه فرت سر کلاسش دادیم که خدا رو شکر نفهمید کی بود!
هفته پیش یادم رفت ژتون بگیرم و این هفته بی غذام! ولی تا وقتی همبر هست نباید غمی خورد!
ساعت ۱:۳۰ دوباره با مصلا نژاد مباحث ویژه دارم، چیزی نمونده.

ارسال شده توسط ساسان در بهمن ۲۶م, ۱۳۸۷ به موضوع روزانه  •  ۳ نظر

سکوت سرد

والا بعد از این همه مدت نمیدونم باید تو این پست چی بنویسم! وبلاگ نوشتن یادم رفته! فکر کردید کار وبلاگ ساسی تمومه؟ کور خوندید! این وبلاگ تا خرمای خودتون و وبلاگتون رو نخوره دست از سرتون بر نمیداره!
خواستم تو این پست از اتفاقاتی که تو این مدت افتاده بنویسم، دیدم یه کتاب ۱۰۰۰ صفحه ای میشه؛ از روزهای کنکورو مصائبش و سرگردونی انتخاب رشته و آوارگی چی بگم براتون آخه؟ ولش کن اصلا.

ارسال شده توسط ساسان در بهمن ۲۴م, ۱۳۸۷ به موضوع عمومی  •  ۲ نظر