مایونز ایز علی!!

این یه خاطره ی زیبا از دوست خوبم هادی هست که از اولین روز مدرسش در سمپاد برامون نوشته [حتما بخونید خیلی قشنگه]
حالا که اوایل مهره یه خاطره از اولین، اول مهرم توی سمپاد مینویسم. اول مهر سال ۱۳۷۳/ اولین روز رفتن به مدرسه تیزهوشان که اون موقع فکر میکردم چه خبره. تهران اینطوریه که مناطق ۱-۱۴ میرن حلی، مناطق ۱۵-۲۰ به علاوه شهرک های اقماری تهران میرفتن شهید بهشتی شهرری. منم جزو معدود نفراتی بودم که از منطقه ۱۶ تیزهوش شناخته شده بودم لازم به ذکر نیست که از مدرسه ما فقط من قبول شده بودم و شدیدا احساس غربت میکردم. مرحوم پدر من رو که رسوند فوری ازش خواستم که بره و گفتم برگشتنی هم که باسرویس میام برو دیگه! نمیخواستم مثه بقیه که به نظرم بچه ننه بودن به نظر برسم. بابا هم که رفت دیگه داشتم جا میزدم که یهو شهرام رو دیدم. شهرام خواهرزاده زن عموم بود یا به عبارت دیگه پسرخاله ی پسر عموم. کلی خوشحال شدم دویدم طرفش. شهرام با مادرش اومده بود. کلی از اینکه شهرام بچه ننه هست و من نیستم به خودم بالیدم. همونطور که می بالیدم دیدم بابای شهرام با بابام دارن میان! کرک و پرم همه ریخت. بعد از کلاس بندی که مشخص شد من ۱/۱ هستم و شهرام ۲/۱ رفتیم سر کلاس. تو ردیف دوم یه جایی دست و پا کردم. زنگ اول از اولین روز در مدرسه ……… که اون موقع واسمون مدینه فاضله بود و بعدش فهمیدیم کجا اومدیم. حالا چه درسی باشه خوبه؟ زبان انگلیسی. منم که اصلا یک کلام هم انگلیسی بلد نبودم. معلممون هم صانعی بود. تو همه جلساتش فارسی انگلیسی بلغور میکرد اما نمیدونم چه دردی بود که جلسه اول رو تماما انگلیسی حرف زد. من و اکثر بچه ها مثه گنگ ها فقط بهش نگاه میکردیم. من که شنیده بودم از اول راهنمایی فیزیک هم تو درسامون هست فکر میکردم فیزیک این مدلیه. رسید به what is your name?
نفر چهارم از من پرسید:
- what is your name?
- mayonez is Ali
کلاس ترکید. مایونز کیه دیگه بابا. بعده کلی حالیمون کردن که چی میگه این بابا. همزمان حالیم شد عجب مدرسه خفنیه و من چه آدم مهمی هستم. زنگ تفریح تو حیاط دنبال شهرام گشتم تا پیداش کردم، با یکی دوست شده بود به اسم مصطفی اون زنگ تفریح با شهرام و مصطفی پینوکیو بازی کردیم. زنگ های بعدش هم مهم نیست چون من هنوز گیجه مایونز و اینا بودم!
شهرام سال دوم اخراج شد از مدرسه و الان هم فکر میکنم کارگر شده نمیدونم دیپلم گرفت یا نه ؛ مصطفی هم اگه اشتباه نکنم تهران صنایع خوند و الان یحتمل داره فوق میخونه. منم که دیپلم رو گرفتم دیدم دیگه چیزی نمونده که بخوام یاد بگیرم!!!! دیگه ترک تحصیل کردم.
یه خاطره هم از کلاس ۳/۱ بگم. یکی از شاگردا که از من هم بیشتر جو گیر شده بود به معلم کلاس گفته بود: استاد میشه ما بریم بیرون؟
تا ساله دوم دبیرستان همه عباس رو استاد صدا میزدن و من اسم واقعیش رو نمیدونستم
این آهنگ رپ بچه های ما رو گوش دادین؟ وجدانن جالبه، اگه اولین کارشون باشه؛ ولی کیفیت آهنگ پایینه، به احتمال زیاد صدا رو با این میکروفن ۵ هزار تومنی ها ضبط کردن! اگه نمی دونید کدوم رو میگم، خودم یکی دارم که عکسش رو میزارم:

میکروفون 5 هزار تومنی

تو این تراکی که من گوش کردم می شد صدای وحید جانقربان رو تشخیص داد ولی بقیه ی صداها واضح نبودن، فورمت آهنگ MP3 استریو هست با بیت ریت ۱۲۸kbps ولی کیفیت اصلی از WMA هم پایین تر هست!
این آهنگ رو می تونید از این لینک دانلود کنید
این هم یه عکس از ماهان در حال تمرین:

ماهان بساکی

این یکی هم کرکر خندس مثل قبلی:

ماهان و اسلحه

This entry was posted in طنز, مدرسه. Bookmark the permalink. Post a comment or leave a trackback: Trackback URL.

Post a Comment

Your email is never published nor shared. Required fields are marked *

*
*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>