همیشه رسم بوده که موضوع انشا رو “تابستان خود را چگونه گذراندید” میدادن حالا من میخوام سنت شکنی کنم و مطلبی در مورد “اولین روز مدرسه” بنویسم! [اگه شما ربط این ۲ تا رو فهمیدید به ما هم بگید!!]
ساعت ۲ نصفه شب جمعه بود و من هنوز خوابم نبرده بود، آخه خوابم نمیود!! شبکه ۳ هم که طبق معمول داشت والیبال نشون میداد و من نمیدونستم چی کار کنم، برا همین رفتم نشستم پا ۳۶۰ و Dead Rising رو بازی کردم! اون مرحلش بودم که میتونی اره برقی ور داری و زامبی ها رو تیکه تیکه کنی!!
تا ساعت ۶ نشستم بازی کردم و بعد رفتم حموم و بعد پاشدم برم مدرسه؛
اول از لباسام بگم که مال ۲سال پیشه!! کیفمم هم مال ۳ ، ۴ سال پیش هست که تازه زیپش پاره بود! از سر نرسیدن مواد غذایی خوب [متل خورش سبزی و ...] هم پوستم شده بود رنگ دندونام! کمربندم هم دیگه سوراخ تموم کرده بود!!
با این احوال دیگه کوزت هم بم میگفت دکی!!
خب هر جوری بود آماده شدم که برم؛ حالا هر چی زنگ میزنم آژانس همشون میگن که از دیشب ماشین ها رو رزرو کردن!
پردیم سر کوچه برا تاکسی؛
- آفا مستقیم
۵ دقیقه بعد
- آقا تورو خدا مستقیم
۶ دقیقه بعد:
- آقا جون بچت مستقیم!
چند دقیقه بعد:
- آقا دوبرابر قیمت میدم و رو سقف سوار میشم منو سوار کن!
چند ثانیه بعد:
- آقا کهنه ی بچه هات رو میشورم!!
حالا مگه تاکسی گیر میاد؟ بعد از ۲۰ دقیقه الافی با کله پریدم تو یه تاکسیه
سر ۴ شیر هم تاکسی گیر نمیومد ولی آخر با برو بچس یه تاکسی در بستی گرفتیم رفتیم
دیدن دوباره ی دوستای قدیمی تو مدرسه خیلی حال داد ولی چیز جالبی که بود این بود که همه ی بچه ها موهاشون بلند شده بود! [خودت تنهایی کشف کردی؟!]
زنگ اول چی داشتیم عربی! هیچ چیز ضد حال تر از این نیست که زنگ اول شنبه عربی داشته باشی؛ وقتی که جرفی گفت دفتر ها رو در بیارید فلان چیز رو بنوسید من دیدم که نوشتن یادم رفته!!! [به این میگن استعداد درخشان!]
اینم دستخط امروزم هست که بزور تونستم همین رو بنویسم!:
زنگ دوم شیمی با آقای سر کوهکی
و زنگ آخر حسابان با آقای اهوازیان؛ من که زنگ آخر خواب خواب بودم و داشتم تو خواب مسولین مدرسه رو به سبک Dead rising با اره برقی قتل عام میکردم که یک دفعه زنگ خورد
بعد از زنگ داشتم از دیدن اتوبوس سلامات [رانندمون] بال در میووردم! بعد پریدیم تو سرویس و کلی حرف زدیم و خندیدم آخرش یه شعر ساسان خروس هم خوندیم! [این شعر در مورد بنده هست ]
الان هم اینجام، دارم این متن رو به زور تایپ میکنم آخه دارم از خواب میمیرم
تابستان خود را چگونه گزراندید!
ساعت ۲ نصفه شب جمعه بود و من هنوز خوابم نبرده بود، آخه خوابم نمیود!! شبکه ۳ هم که طبق معمول داشت والیبال نشون میداد و من نمیدونستم چی کار کنم، برا همین رفتم نشستم پا ۳۶۰ و Dead Rising رو بازی کردم! اون مرحلش بودم که میتونی اره برقی ور داری و زامبی ها رو تیکه تیکه کنی!!
تا ساعت ۶ نشستم بازی کردم و بعد رفتم حموم و بعد پاشدم برم مدرسه؛
اول از لباسام بگم که مال ۲سال پیشه!! کیفمم هم مال ۳ ، ۴ سال پیش هست که تازه زیپش پاره بود! از سر نرسیدن مواد غذایی خوب [متل خورش سبزی و ...] هم پوستم شده بود رنگ دندونام! کمربندم هم دیگه سوراخ تموم کرده بود!!
با این احوال دیگه کوزت هم بم میگفت دکی!!
خب هر جوری بود آماده شدم که برم؛ حالا هر چی زنگ میزنم آژانس همشون میگن که از دیشب ماشین ها رو رزرو کردن!
پردیم سر کوچه برا تاکسی؛
- آفا مستقیم
۵ دقیقه بعد
- آقا تورو خدا مستقیم
۶ دقیقه بعد:
- آقا جون بچت مستقیم!
چند دقیقه بعد:
- آقا دوبرابر قیمت میدم و رو سقف سوار میشم منو سوار کن!
چند ثانیه بعد:
- آقا کهنه ی بچه هات رو میشورم!!
حالا مگه تاکسی گیر میاد؟ بعد از ۲۰ دقیقه الافی با کله پریدم تو یه تاکسیه
سر ۴ شیر هم تاکسی گیر نمیومد ولی آخر با برو بچس یه تاکسی در بستی گرفتیم رفتیم
دیدن دوباره ی دوستای قدیمی تو مدرسه خیلی حال داد ولی چیز جالبی که بود این بود که همه ی بچه ها موهاشون بلند شده بود! [خودت تنهایی کشف کردی؟!]
زنگ اول چی داشتیم عربی! هیچ چیز ضد حال تر از این نیست که زنگ اول شنبه عربی داشته باشی؛ وقتی که جرفی گفت دفتر ها رو در بیارید فلان چیز رو بنوسید من دیدم که نوشتن یادم رفته!!! [به این میگن استعداد درخشان!]
اینم دستخط امروزم هست که بزور تونستم همین رو بنویسم!:
زنگ دوم شیمی با آقای سر کوهکی
و زنگ آخر حسابان با آقای اهوازیان؛ من که زنگ آخر خواب خواب بودم و داشتم تو خواب مسولین مدرسه رو به سبک Dead rising با اره برقی قتل عام میکردم که یک دفعه زنگ خورد
بعد از زنگ داشتم از دیدن اتوبوس سلامات [رانندمون] بال در میووردم! بعد پریدیم تو سرویس و کلی حرف زدیم و خندیدم آخرش یه شعر ساسان خروس هم خوندیم! [این شعر در مورد بنده هست ]
الان هم اینجام، دارم این متن رو به زور تایپ میکنم آخه دارم از خواب میمیرم