تا حالا به این فکر کردید که تو یه روز از روزهای شیرین مدرسه [!] تو دفتر معاونین چه اتفاق های میفته؟ با ما همراه شید تا بفهمید من چی میگم:
ساعت ۱۰ صبح، منزل آقای آزادیان:
بوااااااا! [این خمیازه هست!] اوه پسر چقدر خوابیدم! بسوزه پدر این ماهواره! اوه اوه ساعت ۱۰ هه باید برم مدرسه!
ساعت ۱۰ پانزده دقیقه، سر میز صبحانه:
این قسمت از صحبت ها به خاطر خصوصی بودن سانسور شده!
ساعت ۱۰:۳۰ درون ماشین:
بزار این سی دی جدیدی رو که از پلیم [منظور پلیمی هست!] گرفتم رو بزارم تو دستگاه یکم روشن شم!
پخش ماشین: دوبس، دوبس، دوبس، This DJ Aligator …
بابا دمش گرم الیگیتور هم هست که!
پلیس ۱۱۰ : سمند طوسی به شماره ی … بزنه کنار …
آزادیان: بابا این دیگه از کجا پیداش شد؟
مامور پلیس: آقا شما داری با سرعت ۱۵۰ تا حرکت میکنی … ببخشید آقای آزادیان؟!
آزادیان: شما منو از کجا میشناسی؟
مامور پلیس: من … هستم پسرم تو مدرسه ی شما درس میخونه!
آزادیان: چه جالب! هنوز میخوای منو جریمه کنی؟!!
مامور پلیس: من شکر بخورم چنین کاری بکنم!
ساعت ۱۱ در محوطه ی دبیرستان:
افتخار: آقای آزادیان این چه وقت اومدنه؟!
قربان داشتم تا صبح روی مسائل مدرسه فکر میکردم، هیچی نخوابیدم!!
پلیمی: حالا خودتو ناراحت نکن جهان جون!! بیا از شیرینی دانمارکی ها، ببخشید گل محمدی ها بخور یکم روشن شی!
آزادیان: قربونت پلیم جون! … خوب دیگه بریم سر وقت کارها
تق تق تق
آزادیان: بیا تو!
یکی از بچه ها: قربان این مشقاشو رو ننوشته، معلم هم انداختتش بیرون!
آزادیان: پسره ی … ، فلان فلان شده، این مدرسه جای اینکارا نیست، تو ۱۰۰ درصد اخراجی! ، برو پروندتو از آقای پلیمی بگیر برو خونتون!
پسری که مشقاشو ننوشته [!] : آقا ترو خدا! مامانم میکشه منو!
آزادیان: حالا برو بار آخرت باشه!
ساعت ۱۲:۳۰ :
پلیمی: جهان جون، دیگه بپر زنگ رو بزن که باید بریم!
آزادیان: آره بابا چه روز خسته کننده ای بود!
یک روز در دفتر مدرسه!
ساعت ۱۰ صبح، منزل آقای آزادیان:
بوااااااا! [این خمیازه هست!] اوه پسر چقدر خوابیدم! بسوزه پدر این ماهواره! اوه اوه ساعت ۱۰ هه باید برم مدرسه!
ساعت ۱۰ پانزده دقیقه، سر میز صبحانه:
این قسمت از صحبت ها به خاطر خصوصی بودن سانسور شده!
ساعت ۱۰:۳۰ درون ماشین:
بزار این سی دی جدیدی رو که از پلیم [منظور پلیمی هست!] گرفتم رو بزارم تو دستگاه یکم روشن شم!
پخش ماشین: دوبس، دوبس، دوبس، This DJ Aligator …
بابا دمش گرم الیگیتور هم هست که!
پلیس ۱۱۰ : سمند طوسی به شماره ی … بزنه کنار …
آزادیان: بابا این دیگه از کجا پیداش شد؟
مامور پلیس: آقا شما داری با سرعت ۱۵۰ تا حرکت میکنی … ببخشید آقای آزادیان؟!
آزادیان: شما منو از کجا میشناسی؟
مامور پلیس: من … هستم پسرم تو مدرسه ی شما درس میخونه!
آزادیان: چه جالب! هنوز میخوای منو جریمه کنی؟!!
مامور پلیس: من شکر بخورم چنین کاری بکنم!
ساعت ۱۱ در محوطه ی دبیرستان:
افتخار: آقای آزادیان این چه وقت اومدنه؟!
قربان داشتم تا صبح روی مسائل مدرسه فکر میکردم، هیچی نخوابیدم!!
پلیمی: حالا خودتو ناراحت نکن جهان جون!! بیا از شیرینی دانمارکی ها، ببخشید گل محمدی ها بخور یکم روشن شی!
آزادیان: قربونت پلیم جون! … خوب دیگه بریم سر وقت کارها
تق تق تق
آزادیان: بیا تو!
یکی از بچه ها: قربان این مشقاشو رو ننوشته، معلم هم انداختتش بیرون!
آزادیان: پسره ی … ، فلان فلان شده، این مدرسه جای اینکارا نیست، تو ۱۰۰ درصد اخراجی! ، برو پروندتو از آقای پلیمی بگیر برو خونتون!
پسری که مشقاشو ننوشته [!] : آقا ترو خدا! مامانم میکشه منو!
آزادیان: حالا برو بار آخرت باشه!
ساعت ۱۲:۳۰ :
پلیمی: جهان جون، دیگه بپر زنگ رو بزن که باید بریم!
آزادیان: آره بابا چه روز خسته کننده ای بود!