Monthly Archives: September 2006

چشمای تو

پنجره ی چشمای تو وقتی به چشمام وا میشه نمیدونی توی وجودم چه غوغایی میشه لحظه ای که تو با منی آتیش به جونم میزنی ، گر میگیره جون و تنم وقتی که میگی با منی، پنجره ی چشمای تو وقتی به چشمام وا میشه نمیدونی توی وجودم چه غوغایی میشه لحظه ای که تو [...]
Posted in متن ترانه | Leave a comment

یک روز در دفتر مدرسه!

تا حالا به این فکر کردید که تو یه روز از روزهای شیرین مدرسه [!] تو دفتر معاونین چه اتفاق های میفته؟ با ما همراه شید تا بفهمید من چی میگم: ساعت ۱۰ صبح، منزل آقای آزادیان: بوااااااا! [این خمیازه هست!] اوه پسر چقدر خوابیدم! بسوزه پدر این ماهواره! اوه اوه ساعت ۱۰ هه باید [...]
Posted in طنز, مدرسه | Leave a comment

چرا دوباره اومدی؟

داشتم فراموشت میکردم اما باز دوباره دیدمت، تو غم ها قوطه ور شدم چرا؟ داشتم فراموشت می کردم اما تا صدات رسید به گوش من، شکستم بی صدا، چرا؟ داشتی میرفتی از خیال من، خزونی بود بهار من، دیدم تو رو، خزونم جون گرفت این قلب سرد و ساکتم دوباره با نگاه گرم و بی [...]
Posted in متن ترانه | Leave a comment